احوالات

اون انفجار اول و بعد دویدن ما موقع زلزله ، صور اسرافیل و روز قیامتو برام تداعی کرد .

گفته شده که اون روز کسی به کار کسی کار نداره حتی مادر بچه ی خودشو نمیشناسه .

این موردش برام خیلی غریبه .آخه اگه من اون شب دویدم به سمت بیرون مهمترین علتش بچم بود (کما اینکه در زلزله ی سالهای پیش که مثل همین زلزله بود اصلن از جام بلند نشدم).

یعنی اون روز چه جوریه که آدما این شکلی میشن ؟؟

خدا کمکمون کنهاوه

/ 2 نظر / 2 بازدید
راحیل

وای منم این دو شب بعد از زلزله همین حال رو دارم. تا هواروشن اصلا هیچ ترسی ندارم ولی امان از لحظه ای که هوا تاریک و ساعت از 12 شب میگذره هی احساس میکنم زمین داره میلرزه. مخصوصا وقتی توی تخت دراز میکشم. خیلی وحشتناکه این شبها. آره همه این ترسهامون از ضعف ایمانه.:((((

پرتابه

سلام عزیز وقتت بخیر... من یکی از اعضای پرتابه هستم. می دونی بعضی وقتا یه سری حرفا هستن که نه می شه تو وبلاگ نوشتشون ( یعنی به اندازه ی یه پست وبلاگ نیستن) و نه دوست داری از بین برن... من اومدم بهت بگم که پرتابه دقیقا جائیه واسه این حرفا یعنی می تونی تو پرتاب های 198 کاراکتری همه ی حرفای مینیمالت رو بنویسی ما تو پرتابه کپی پیست نمی کنیم و خوشحال میشیم که تو هم بیای تو جمع ما و از نوشته هات بهره مندمون کنی... منتظرتیم http://Partabeh.Com