عنوان ندارد

ماه رمضونا لاغر میشم اما نه از روزه گرفتن ، از کم خوابی 

شبا اصلن خوابم نمیبره تا میام بخوابم ساعت 3.5 شده  که باید برای سحری بلند شم 

امشب که با شوهرجان دعوا کردم دیگه اصلن نمیتونم بخوابم 

شبایی که ازش ناراحتم ،خوابم نمیبره البته ایشون خیلی راحت و آسوده مثل یه بچه خوابیده

هر کار میکنم نمیتونم در مورد مادرشوهر اینجا بنویسم نمیدونم چرا

انقده حرف دارم که بزنم یا بهتره بگم بنویسم اما نمیشه

دستم به نوشتن نمیره 

فقط میدونم دلم گرفته

بعدا نوشت: راحیل جون نمیدونم اینجا رو میخونی یا نه اما برات خیلی ناراحتم ولی اصلن نمیتونم کامنت بذارم اون کدی که برای تایید نظر میخواد برای من ظاهر نمیشه 

برات دعا میکنم تا زودتر شادی به زندگیت برگرده قلب

/ 3 نظر / 3 بازدید
ستایش

ولی من برعکس چاق شدم،کلی هم دارک حرص میخورم بابتش

راحیل

امان از دست این مردها واقعا اعصاب واسه ما زن ها نمیذارن. نه وقتی شادن خواب به چشممون میاد نه وقتی میزنن اعصابمون رو خورد میکنند. فدای مهربونی هات برم عزیز مهربونم. مرسی بابت اون دعات. همین که میدونم توی وقت نیایشت به یاد من هستی حسابی شاد میشم. من اون اوایل از کارهای مامان شوشو مینوشتم فقط دیدم زیادی اعصابم رو خورد میکنه تصمیم گرفتم کلا از ذهنم پاکش کنم یه عالمه بوس واسه تو مهربونم[ماچ][قلب]