+ دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را

همیشه دوست داشتم طعم عشق رو بچشم. تا اینکه این اتفاق کاملن ناخواسته برام پیش اومد 

یه عشق آتشین و داغ . من بی احساس و بی استعداد انقدر عاشق شده بودم که شعر میگفتمتعجب

روز و شب نداشتم . یه لحظه از فکر عشقم بیرون نمی اومدم

تا اینکه با وجود موانع زیاد بهم رسیدیم . همین شوهرجان رو میگم.

حالا از اون روزا خیلی میگذره و دیگه اون عشق داغ وجود نداره اما هنوز اونقدر تو زندگیم مهم هست که نمیتونم حتی یه لحظه بدون اون زندگی رو تصور کنم.

همیشه دوست دارم زود بیاد خونه حتی وقتی ازش عصبانی باشم دلم میخواد زود بیاد باهاش کلی دعوا کنمنیشخند

اگه دخترم مریض بشه خیلی نگران میشم اما اگه اون مریض بشه دنیا برام تیره و تار میشه

با همه این حرفا گاهی اونقدر ازش ناراحت میشم که تحمل یه لحظه دیدنشو ندارم.

نمیدونم اسم این احساساتم چیه ولی میدونم اسمش عشق نیست.خیال باطل

 

نویسنده : باران ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک